بغض کن اما نبار,خشک شو اما نریز,دیر کن اما بیا
. . یکی بود ویکی نبود,اونی که بود توبودی واونی که نبود من بودم! یکی داشت ویکی نداشت,اونی که داشت توبودی اونی که تورونداشت من بودم! یکی خواست ویکی نخواست,اونی که خواست تو بودی اونی که بی توبودن رونخواست من بودم! یکی آورد ویکی نیاورد,اونی که آورد توبودی اونی که جزتو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم! یکی برد ویکی نبرد ,اونی که بردتوبودی اونی که دل به تو باخت من بودم! یکی گفت ویکی نگفت,اونی که گفت تو بودی اونی که دوستت دارم رو به هیچ کس جزتو نگفت من بودم! یکی ماند ویکی نماند,اونی که ماند توبودی اونی که بدون تونمیتونست که بمونه من بودم! یکی رفت یکی نرفت, اونی که رفت تو بودی واونی که به خاطرتو, توقلب هیچکس نرفت من بودم! یکی رسید ویکی نرسید ,اونی که رسید توبودی واونی که مثل کلاغ ها,هنوزبه مقصد نرسیده منم......!!!! خداوندا من فراموش کرده ام که زنده ام چون زندگی مرا فراموش کرده است پس چاره ای جز مرگ نیست که او تنها کسی است که همیشه مرا بیاد دارد عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق و عشق اونيه که هيچ وقت نمي توني فراموشش کني......... در زدم او گفت جانم کیستی؟
گفتمش تو عاشق من نیستی؟ گفت نه، اما ببینم تا به کی٬ پشت این در منتظر می ایستی؟ عشق من تو با من بمون همیشه اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی یک نفر آهسته می خواند مرا یه نفر با عشق می خواند مرا یک نفر از دور می خواند مرا یک نفر بی صدا می خواند مرا ای تو که از عشق هی دم میزنی ای تو که از بی کسی دم میزنی ای تو که با درد تو من آشنام ای تو که از عشق تو من باخبر ای عزیزم این سخن از من بگیر عشق تو درد من است بی کسی هایم بود از دوریت پس بیا با هم شویم تو شوی تنها یار من من شوم تنها عشق تو نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... کاش همه ی خیابان ها را ببندند اما من در خانه ی دل تو اسیر باشم... کاش هر روز که از خواب برمی خیزیم تو تعبیر خواب من باشی... دل می سپاریم و دل می شکنیم و دلتنگ می شویم و دلگیر می مانیم و دل شکسته یک روز به خود می آییم می بینیم دلی نمانده که با آن سرخوش و مست شویم پنهان می شوم
در گندمزار چشمانت
چه زود فصل درو می رسد
من پنهان می شوم
و تو
در لابه لای خرده داسها
گم شده ای... نازک تر از بلورم و نرمتر از حریر، اگر قصد شکستنم را داری سنگ بی انصافی است، یک تلنگر کافی است... دیروز تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم...
امروز هر چه می گردم خودم را پیدا نمی کنم... بهتره دیگران از ما به خاطر آنچه که هستیم متنفر باشند...
تا اینکه ما را به خاطر آنچه که نیستیم دوست داشته باشند... بین هزاران دیروز و میلیونها فردا یکدونه امروزه...
پس از دستش ندیم، ازش لذت ببریم... و به عزیزانمون بگیم چقدر دوستشون داریم... بغض کن اما نبار، خشک شو اما نریز، دیر کن اما بیا...... از ساعت متنفرم، این اختراع غریب بشر که مدام جای خالی حضور تو را به رخ دلتنگی هایم می کشد...
هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا اینچنین یکجا جمع نمی شود که در این سه واژه کوتاه نهفته است «او دوستم ندارد».
مدتی است سراغی از ما نمی گیری.
مدتی است دست هایت نمی بازد،
مدتی است نگاهت ما را نمی جوید،
بگو بدانم این بغض سنگین را روی شانه های چه کسی جا بگذارم، اگر تو نیایی؟
سالها، روزها و ساعت ها در گذرند و آنچه دیگر به دست نمی آید
فرصتهای از دست رفته ی دوست داشتن است...
کاش می فهمیدیم که دقایق آخر هنوز با ماست... به من نگاه کن...
بدون آنکه حرفی بزنم عشق را، این درد گنگ را به تمام زبان های دنیا با تو می گویم و بی آنکه لب از لب وا کنم عاشق را، خود را با واژه ها تعریف می کنم...
درخت هر چه پربارتر، زخم های تبر بر تنش گویاتر
و عاشق هر چه تنهاتر، بی سایه تر باور کن که دوستت دارم... ای تنها بهانه برای زنده بودنم٬ نفس کشیدنم دوستت دارم... ای امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم... ای تو به زیبایی یک گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال، به لطافت باران بهار دوستت دارم... ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل دوستت دارم... ای تو آرامش وجودم، همه بود و نبودم، هستی و تار و پودم دوستت دارم... ای تو طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم... ای تو عشق زندگی ام، همیشگی ام، ماندنی ام دوستت دارم... دوستت دارم و خواهم داشت٬ ای که تو لایق این دوست داشتنی... عاشقت می مانم و خواهم ماند٬ ای که تو لیلی این دل دیوانه ای... به خاطرت جانم را، زندگی ام را، فدایت می کنم، نثارت میکنم... دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم... اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم، از تمام وجودم می گویم!!! باور کن دوستت دارم... کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم، اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم... کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود... کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند... کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم... کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود... کاش قلبها در چهره بود... اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد... و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم... سکوت پُر، بهتر از فریادِ تو خالیست... سکوتی را که یک نفر بفهمد، بهتر از هزار فریادی است که هیچکس نفهمد... سکوتی که سرشار از ناگفته هاست... ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد... دنیا را ببین... بچه بودیم از آسمان باران می آمد، بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!!! بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن، بزرگ شدیم هیچکی نمی بینه... بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم، بزرگ شدیم تو خلوت... بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست، بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه... بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم، بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی... بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم... بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن، بزرگ که شدیم قضاوت های درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه... کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم... بچه که بودیم اگه با کسی دعوا می کردیم یک ساعت بعد از یادمون میرفت، بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم... بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم، بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه... بچه که بودیم بزرگترین آرزومون، داشتن کوچکترین چیز بود، بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون، داشتن بزرگترین چیزه... بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود، بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم... بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترهارو درمی آوردیم، بزرگ که شدیم همش تو خیالمون برمی گردیم به بچگی... بچه بودیم درددل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند، بزرگ شده ایم درددل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچکس نمی فهمد... بچه بودیم دوستیامون تا نداشت، بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره... بچه که بودیم بچه بودیم، بزرگ که شدیم، بزرگ که نشدیم هیچ، دیگه همون بچه هم نیستیم... ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم و همیشه بچه بودیم... ای خدا کی شود آن دلبر عیار آید همچو خورشید به پایان شب تار آید مؤمنان را که غم دوری او محزون کرد رنگ شادی و شعف بر گل رخسار آید سوخت جانم ز غم غربت آن یار عزیز کی طبیبم به سر عاشق بیمار آید سلام برقلب،سلام برعشق سلام بر دل،سلام برعشق سلام برجان،سلام برعشق سلام برچشم،سلام برعشق سلام براشک،سلام برعشق سلام برروح،سلام برعشق سلام براحساس،سلام برعشق سلام بر رُزهای سرخ،سلام برعشق
سلام برچشمان منتظرم،سلام برعشق سلام برتپشهای قلبم،سلام برعشق سلام برصدای یار،سلام برعشق سلام برنفسهای یار،سلام برعشق سلام بربی قراریهای من،سلام برعشق سلام برنفسهای عاشقانه،سلام برعشق سلام بر دستان طالب یار،سلام برعشق سلام بردلتنگیهای همیشه،سلام برعشق سلام برروی ماهت ای یار،سلام برعشق سلام برخنده های دلبرانه ات ای یار،سلام برعشق سلام بر زنــــدگی،سلام برعشـــق بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم جز تاريكي و سياهي ندارد! دوستت دارم چونكه مرا باور داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني! و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم از طرف من به تو! معناي واقعي عشق را به من ابراز كردي و آموختي! به جز تو كسي لايق اين قلب بي طاقت من نيست كسي هست كه عاشق و ديوانه تو مي باشد ! در آغوش خود بفشارم! پر از ليلي و مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ، و من و تو نيز يك سوي ديگريم! تو را عبادت ميكنم! عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ، و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست! مي نگرم تو را ميبينم . آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي ابرازي براي آن نيست! توانستي بماني با قلبم ، بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را ! در قلبت طلسم كرده اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد ! با اراده و با احساسي پرا از دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند! سینه از عطر توام سنگین شده ای بروی چشم من گسترده خویش شایدم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم ز الودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من اتشی در سایه مژگان من ای زگندمزارها سر شارتر ای ز زرین شاخه ها پر بارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر جز درد خوشبختیم نیست ای دل تنگ من و این بار نو؟ هایهوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی انگاشتم درد تاریکیست درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سینه دل سینه ها سینه الودن به چرک کینه ها در نوازش نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرارها گمشدن در پهنه یازارها اه ای با جان من اویخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره با دو بال زرنشان امده از دور دست اسمان از تو تنهائیم خاموشی گرفت پیکرم بوی هم اغوشی گرفت جوی خشک سینه ام را اب تو بستر رگهام راسیلاب تو درجهانی اینچنین سرد و سیاه با قدمهایت قدمهایم براه ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گیسویم را از نوازش سوخته گونه هایم از هرم خواهش سوخته اه ای بیگانه با پیراهنم اشنای سبزه زاران تنم اه ای روشنان طلوع بی غروب افتاب سرزمین های جنوب اه اه ای سحر شاداب تر از بهاران تازه تر سیراب تر عشق دیگر نیست این این خبر گیست چلچراغی در سکوت و تیر گیست غشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم من نیستم حیف از ان عمری که با من زیستم ای لبانم بوسه گاه بوسه ات خیره چشمانم به راه بوسه ات ای تشنج های لذت در تنم ای خطوط پیکرت پیراهنم اه میخواهم که بشکافم ز هم شایدم یکدم بیالاید به غم اه میخواهم که بر خیزم ز جای همچو ابری اشک ریزم هایهای ای دل تنگ من و این دود عود؟ در شبستان زخمه های چنگ و رود؟ این فضای خالی و پروازها؟ این شب خاموش و این ارزوها؟ ای نگاهت لای لائی سحر بار گاهوار کودکان بیقرار ای نفسهایت نسیم نمیخواب شسته از من لرزه های اظطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیای من ای مرا با شور شعر امیخته اینهمه اتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به اتش سوختی شعر زیبای فروغ فرخزاد عزيزم اين دل نوشته ها رو براي تو مي نويسم براي تو كه توي قلبم براي خودت يه جايگاه ويژه داشتي . جايگاهي كه خيلي ها دوست داشتن غصبش كنن اما نتونستن . حتي دوستام به جايگاه تو توي قلبم غبطه مي خوردن . عزيزم حالا كه از دستت دادم مي خوام برات بنويسم . مي خوام بهت بگم كه چه طور خالصانه دوستت داشتم احساس پاكم نسبت به خودت ، اما تو هيچ وقت براي احساسم كوچكترين ارزش و اهميتي قائل نبودي و فقط گفتي كه نمي شه ، حتي به اين فكر نكردي كه همين يه كلمه چه طور نابودم مي كنه . هميشه برام سوال بود كه چرا نمي شه . راستي چرا ؟ عزيزم ، گل زندگيه من، مثل يه بهار بي مفهوم اومدي و مثل يه خزان بي سرانجام رفتي خزاني كه هيچ بهاري به دنبال نداشت ، انگار دنيا به آخر رسيده بود ! واقعا رسيده بود ؟ اونروز هيچ وقت از يادم نمي ره ، همون روز ، يادت نيست ؟ عمق فاجعه رو مي گم . همون شب كه تلفن با اضطراب و تشويش صدام زد و منم با دلشوره گوشي رو برداشتم و گفتم الو ؟ يه نفر اون ور خط سعي مي كرد آروم صحبت كنه اما باطن كلامش داد مي زد . مي دوني چي گفت : هه ... گفت عزيزم بهت تبريك مي گم . احساست بالاخره لگد مال شد. قلبم تو سينه از تپش ايستاد ، انگار حدس مي زد كه بايد چه اتفاقي افتاده باشه . از ته گلوم ناخداگاه صدايي بلند شد كه گفت : چرا ؟ صدا لحنش تغيير كرد و با تعنه گفت : عشقتون عاشق شده . بهار بي مفهوم من باورش سخته هنوزم ، تو كه مي تونستي عاشق بشي پس چرا..........؟ آه خدايا كاري بكن . تنها شدم حالا شبا براي كي گريه كنم . به خدا دوست دارم .تو جون مني عشق مني توي چشمام نگاه كن تا بهت بگم كه تو مال مني عمر مني . اما افسوس كه وقتي فهميدي دوست دارم ديگه توي چشمام نگاه نكردي ......الهي فداي اون تنين صدات بشم كه قشنگترين صداي زندگيم بود . آره بود چون الان ديگه مال من نيست و از اون همه احساس بي انتها فقط خاكستر بر باد رفته اي باقي مونده . لاله باورت مي شه يادته وقتي مي ديدمش اول از همه گوشي رو بر مي داشتم و به تو مي گفتم ديدمش وتو مي گفتي پس امشب همنشين فرشته هايي و من مي گفتم همن الانشم توي راه آسمونم . آره سرور بي پايان من ، آسمون . از شوق ديدن روي ماهت به ملكوت مي پيوستم . ملائك بهم غبطه مي خوردن به اين عشق بي انتها به اين لذت مقدس . مي گفتن خدا عاشقا رو دوست داره ... خدايا واقعا دوست داري ؟ پس چرا اين رسم ديرينه هنوزم پابرجاست ؟ كدوم رسم ! همون رسمي كه مي گه: کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج بزرگي است شبي دور از تو، اما با تو، تا صبح در آن دوران شيرين ره سپردم تورا با خود به آنجاها كه يك عمر غمت جان مرا مي برد، بردم هزاران بار دستت را به گرمي به روي سينه ي تنگم فشردم وفاهاي تورا يك يك ستودم خطاهاي تورا ده ده شمردم زحد بگذشت چون خود كامگي هات صفاي خويش را افسوس خوردم به چشم خويشتن ديدي در اين عشق؟ تو در من زيستي، من در تو مردم می نویسم تا بدانی : هر چه داغ ها کهنه تر شوند دیرتر از یاد خواهند رفت می نویسم تا بدانی : باران ابرها زود گذرند وباران چشم عاشق ماندگارتر می نویسم تا بدانی : رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش می نویسم تا بدانی : اسم ها تکراری و یادشان همواره قشنگ می نویسم تا بدانی : دوستت دارم و یادت ماندگار تر از هرچه در یادم خواهد ماند می نویسم : به امید د ی د ا ر تو اگه دلتنگ منی یک به یک فاصله ها را بردار کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و گفت : "مي گويند فردا شما مرا از بهشت به زمين مي فرستيد اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟" خداوند پاسخ داد :" از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام .او از تو نگهداري خواهد کرد ." اما کودک هنوز مطمئن نبود که مي خواهد برود يا نه : "اما اين جا در بهشت من ، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند ." خداوند لبخند زد : "فرشته تو برايت آواز خواهد خواند هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود ."کودک ادامه داد : "من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم !؟" خداوند او را نوازش کرد و گفت : "فرشته تو زيباترين وشيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي درگوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني ." کودک با ناراحتي گفت : "وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟" اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت : "فرشته ات دستهايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد که چگونه دعا کني . " کودک سرش را برگرداند و پرسيد :" شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند ، چه کسي از من محافظت خواهد کرد ؟" - "فرشته ات از تو محافظت مي کند . حتي اگر به قيمت جانش تمام شود." کودک با نگراني ادامه داد : "اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود ." خداوند لبخند زد و گفت :" فرشته ات هميشه درباره من با تو سخن خواهد گفت و به تو راه بازگشت به سوي من را خواهد آموخت. گرچه من هميشه در کنار تو خواهم بود . " در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد . کودک مي دانست که بايد به زودي سفرش را آغاز کند . او به آرامي يک سوال ديگر از خدا پرسيد : "خدايا اگر من بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگو !" خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا کني... مادر كاملترين گام در حيات بشري است اشكهاي مادر باران صلح اي بر زندگي است مادر جايزه نفيس اي است كه به خوشبخت ترين بشر هديه گريده است مادر جويباري است به زلالي كوثر مادر گرانبهاترين دري است كه در صدف عصمت پرورده شده است مادر قطره اشكي است كه بر روي محبت مي ريزد مادر معلم صلح و عاطفه است مادر اسوه استقامت و ايثار است مادر شريك دردها و رنجهاي بي پايان بشري است مادر آيتي روشن از رسالت و نشانه اي گويا از زندگي است مادر گرمايي است بر سوز سرما مادر الگوي حق باوران و پارسايان وزاهدان است مادر مرهمي است بر درد و آلام و زخمها مادر بهترين تابلوي آفريدگار است به تو عادت کرده بودم عشق یعنی...!
عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی ************** عشق یعنی...! عشق یعنی عشق یعنی همچویوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من دریا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود
************** عشق یعنی...!
عشق یعنی عشق یعنی ه عشق یعنی دیده عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی آ ************** عشق یعنی...! عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی عشق یعنی سر عشق یعنی عشق یعنی در عشق یعنی س عشق یعنی عشق یعنی ز ************** یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما... از تو هیچوقت نبریدم ، تورو از خودم می دیدم پشت سر همه غریبه ، روبروم دیدم فریبه اما فکر کردم کنارم... شونه های یک رفیقه داشتم اشتباه میکردم. تو رفیق من نبودی ، من تا آخر با تو بودم... تو از اولم نبودی داشتم اشتباه می کردم... که تموم زندگیمو من به دستای تو دادم حالا اینجا تک و تننها... برگ خشک بی درختی، غرق بادم نوش جونت اگه بردی نوش جونت هرچی خوردی تورو هیچ وقت نشناختم... نوش جونم اگه باختم. تو منو ساده گرفتی. زدی رفتی مفتی مفتی اما اون روز رو می بینم که به زانوهات می افتی... تو به زانوهات می افتی...!
بوسه یعنی وصل شیرین دولب.............
بوسه یعنی عشق در اعماق شب...........![]()
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق.........![]()

بوسه یعنی آتش وگرمای تب...........![]()
بوسه یعنی لذت ازدلدادگی.......![]()
لذت از شب .............لذت از دیوانگی........![]()
بوسه یعنی حس خوب طعم عشق وطعم شیرین به رنگ...........![]()
صادگی..........![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
بدون که دل از تو جدا نمیشه
نه کسی میاد که جاتو بگیره
نه دل میره واسه کسی بمیره![]()
امروز قلبم درد گرفته بود! فکر کنم تپل شدی جات تنگ شده!!
به اندازه ی صداقت پینوکیو رفاقت تام وجری وهوش وذکاوت پت و مت دوست دارم
دیوانه رامحبت ارام میکند ما را محبت تو دیوانه میکند
زندگی بدون عشق مثل شلوار بدون کشه عشق من کجایی ابروم رفت
اگر دیدی گوشه قلبت سنگینی میکنه ببخش گوشه نشین قلبتم
صداقت و مهربانیت را می ستایم صداقت را از کلامت و مهربانیت را از نگاهت!
پیامت زیبا مرامت بی همتا دوستیمون پا برجا به یادتم همه جا
در پارکینگ خاطراتم چشماتو پارک کردم بعدش هم دلت رو پنچر کردم تا از دلم نری
هوس بازان کسی را که زیبا میبینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا میبینند ![]()
![]()

![]()
من برات سوغاتی دارم / یه سبد گل محبت
*
*
گر قضای روزگار تکه کند قلب مرا مینویسم روی هر تکه از آن نام تو را . . .
*
*
با دل عاشق بد نکن ای آدم نامهربون / سنگدل و بی وفا نشو ، یه دل داری اینم نشون . . .
*
*
آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا / جز دوری تو غم دیگری نیست مرا
خواهم که به جانب تو پرواز کنم / حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . . .
*
*
ای اشک ، آهسته بریز که غم زیاد است / ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست / ما تجربه کردیم ، کسی یار کسی نیست . . .
*
*
لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو / تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو . . .
*
*
در آسمان دل من پرنده پر نمیزنه / تو کلبه غم زده ام محبت سر نمیزنه . . .
*
*
باز هم ثانیه ها اسم تو را جار زدند و دقایق امشب به تو تکرار زدند
سکوتی که در این عقربه ها میچرخید ، نکند در دل تو اسم مرا دار زدند . . .
*
*
من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس
هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت يا زيبا فقط خواب است و بس . . .
*
*
يک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت
چهار فصل من بهاران بود ، حيف / باد پائيزي بهارم را گرفت
اعتباري داشتم در پيش عشق / با نگاهي ، اعتبارم را گرفت
عشق يا چيزي شبيه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .
*
*
چشمي به هم زديم و دنيا گذشت / دنبال هم ، امروز و فردا گذشت
دل ميگه باز فردا را از نو بساز / اي دل غافل ديگه از ما گذشت . . .
*
*
راز دل با يار محرم هم نبايد باز گفت / روزي آن محرم اگر بيگانه شد تکليف چيست ؟
*
*
خوشا آنان که در بازار گيتي خريدار وفا بودند و هستند
خوشا آنان که در راه رفاقت رفيق با وفا بودند و هستند . . .
*
*
گريه در چشمان من طوفان غم دارد ، ولي خنده بر لب ميزنم تا کَس نداند راز من . . .
*
*
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است
به چشمانت قسم ، با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است . . .
*
*
من چه ميدانستم دل هر کس ، دل نيست
قلب ها ز آهن و سنگ ، قلب ها بيخبر از عاطفه اند.... من چه ميدانستم . . .
*
*
عیب کار از جعبه تقسیم نیست ، سیم سیار دل ما سیم نیست
این هزاران طول موجش را بگير، دیش احساسات ما تنظیم نیست . . .
*
*
الا اى دختر شیك/ بلند بالا و باريك/ تو مرغی من خروسم/ تو آردك من سبوسم /تو دینار من فلوسم/ بشو امشب عروسم/ كه لبهاتو ببوسم/ تو بیلی من كلنگم/ تو آهو من پلنگم/ تو مستی من ملنگم/ بیا امشب به جنگم/ كه من تیمور لنگم/
*
*
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم.
ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم
*
*
اگه عشقم حقیره ! اگه جسمم کویره ! اگه همیشه تنهام ! اگه خالیه دستام ! برای تو عاشق ترین عاشق دنیام
*
*
دل تمنا میکند تا من بسازم خانه ای / عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای !؟
*
*
آن شب که شد زندگی ما آغاز ، آغاز شد افسانه این سوز و گداز
دادند به ما دلی و گفتند بسوز ، دیدند که سوختیم گفتند بساز . . .
*
*
تو رفتی و من شدم لحظه شمارت / دو قطره اشک مانده یادگارت
اگر برگشتی و من را ندیدی / بدان که مرده ام از انتظارت . . .
*
*
خسته در حبس زمینم ، ماه من یادم کن
به نگاهی ، به پیامی ، سخنی شادم کن !
*
*
میروم دیگر شما یادم کنید / من که رفتم این غزل ها را شما دفتر کنید
میروم تا دل نبندم دل به خوبی هایتان / باز هم دل بستم و زخمی شدم ، باور کنید . . .
*
*
نگاهی کرد و در به در کرد ، یقین کرد عاشقم بعدش سفر کرد
شکستی خورد و آمد تا بماند ، ولی من رفته بودم ، او ضرر کرد . . .
*
*
سلام ای بی وفای بی مرووت / سلام ای ساز گیتار محبت
سلام کردم نگی تو بی وفائی / وگرنه ما که عاشقیم بی مرووت !!!
*
*
گر نگه دار من آن است که من میدانم / شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد . . .
*
*
من و تو از تبار بی کسانیم / در این غوغا چه کس را کس بدانیم
کسی نشنید فریاد کمک را / کمک کن تا برای هم بمانیم . . .
*
*
من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس
هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت يا زيبا فقط خواب است و بس . . .
*
*
من که گفتم اين بهار افسردني است / من که گفتم اين پرستو مردني است
من که گفتم اي دل بي بند و بار / عشق يعني رنج ، يعني انتظار
آه عجب کاري به دستم داد دل / هم شکست و هم شکستم داد دل . . .
*
*
عزيز دلم جدائي مکن / جهان کوچکيست ، بي وفائي مکن
ببخش عاشقت را و منت گذار / من که گريه کردم ، عاشق آزاري مکن . . .
*
*
دل من دیگه خطا نکن/ با غریبه ها وفا نکن / زندگی رو باختی دل من/ مردمو شناختی دل من/ تا به کی سروپا حقیقتی/ تا به کی خراب محبتی / همنشین این واون شدی/ خسته وپریشون خون شدی/ دشت بخت تو کویر شده / مرغ آرزوت اسیر شده / رو به روت سراب/ پشت سر خراب / ساکت و صبوری دل من/ خیلی ازمن دوری دل من/
*
*
در گلستان خيالم ندهد هيچ گلي بوي تو را ، تو گل ناز مني از دور مي بوسم تو را
*
*
دیابت لباتم ، خراب اون چشاتم ، عاشق اون صداتم ، بادبون كشتیاتم ، دیوونه نگاتم ، روانیه اداتم ، دیگه بگو چی میخوای ، بخوای نخوای فداتم
*
*
تو دریایی و من موجی اسیرم ، كه میخواهم در آغوشت بمیرم . بیا دریای من آغوش بركش ، نمیخواهم جدا از تو بمیرم
*
*
هر چند كه از دیده من گم شده ای ، غمخوار و كمك رسان مردم شده ای ، در قصر دلم جواهر عشق منی ، ای خوشكل من شبیه یانگوم شده ای
*
*
اگر باگريه دريايى بسازم
اگر باخنده رويايى بسازم
اگرخنده شوددرمن فراموش
اگر گريه شودبامن هم اغوش
توراهرگزنخواهم كردفراموش
*
*
سیل دریا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی
نیست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود
*
*
خیال می کردی قلب من تاب شکستن نداره منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره مرام من تو عاشقی یکدلی و صداقته وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
*
*
در پاسخ نامه ام گل یخ دادی
هربار مرا وعده دوزخ دادی
یک بار برو کلاس خیاطی عشق
شاید که خدا کرد و به ما نخ دادی
*
*
گر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
*
*
در این بازار نا مردی به دنبال چه می گردی نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی برو بگذر از این بازار از این مستی وطنازی اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی![]()
من به درماندگی صخره و سنگ
من به آوارگی ابر و نسیم
من به سرگشتگی آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
گیسوان تو به یادم می آید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
شعر چشمان تو را می خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ، ژرف ترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
تو تماشا کن
که بهاری دیگر
پاورچین پاورچین
از دل تاریکی میگذرد
و تو در خوابی
و پرستو ها خوابند
و تو می اندیشی
به بهاری دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
و نه یاری دیگر
- حیف
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو در این لحظه پر دلهره است
دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
از سر این بام
این صحرا
این دریا
پر خواهم زد
خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
با خود خواهم برد![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.
عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي
دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ،
تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم
عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است
از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس!
عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه
آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن!
عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ
هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و
عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ،
عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا
تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه
دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ،
مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو!
با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم
با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است!
عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو
عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا
اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ،![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Pars Skin |





